زين الدين محمود واصفى

219

بدايع الوقايع ( فارسى )

من ميخواره هردم « 1 » در ميان درد مىميرم * مشوئيدم و گر شوئيد هم از باده شوئيدم نيايد شام هجران واصفى را خواب مىگويد * به او بودم شبى افسانهء آن شب مگوئيدم « 2 » * * * خسرو راست من بهر تو به ديده و دل خانه ساخته * وز من تو خويش را ز چه بيگانه ساخته شانه چرا به مو رسدت وه كه اره باد * بر فرق آنكه « 3 » بهر تو آن « 4 » شانه ساخته مائيم رخنه كرده دل از بهر نيكوان « * » * مسجد خراب كرده و بتخانه ساخته ياران كه در فسانهء راحت كنند خواب * بيخوابى مرا همه افسانه ساخته « 5 » چون نالهء شبانگه عاشق كشيده نيست * مطرب كه صد ترانهء مستانه ساخته مردم چو بىوفاست خوش آن جغد نيك‌راى * كآرامگاه خويش « 6 » به ويرانه ساخته خسرو به عشوه‌اى ز تو چون گشت عاقبت * هرچند خويش عاقل و فرزانه ساخته * * *

--> ( 1 ) - P : هرگه ( 2 ) - P ، B B 2 : بگوييدم ( 3 ) - P ، هركه ( 4 ) - P : اين ( 5 ) - در T اين بيت نيست ( 6 ) - T : آرام‌گاه خويش B ، B 2 عالم نگاه ( * ) س 11 : مايم رخنه كرده . . .